تبلیغات
احساس درون - دخترم نازنین
احساس درون

نام مرا به یاد غم عیسی گذاشتند...

دخترم نازنین

پنجشنبه 8 مرداد 1388

نوع مطلب :غزلیات، 

نازنین جانم

 تقدیم به دخترم نازنین

این چه سری است که سرما به وجودم تازید
 
زیر چنگال یخ وبرف دی از من پرسید

که چرا تا به سحر گاه نمی خوابی ودر تاب وتبی

این چنین از غم ایام نباید ترسید

ومن از نعره ی آن سوز سکوتم گل کرد

آنچنانی که جوابی زلبانم نشنید

گفت گرسردنمودن همه راجرم من است

از چه بی  مهر ووفائید به نزد خورشید

ناگهان داد من از پنجره ها بیرون رفت

وزمستان به خود از نعره ی من می لرزید

که چرا سیلی توناز مرا می آزرد

وبه دستان قشنگ وکوچک

ترک وسردی ولرزش آورد

به چه تقصیر وگناهی

زره مدرسه تا خانه قدم بر می داشت

که توبا سردی شلاق ستم

زیر چنگال شدید یخ وبرف

می زدی سیلی محکم به سرو صورت او

صورتش چون گل ناز

سوخت از سوزش سرمای توباز

آب در چشم روان بود و چنین می پنداشت

شده همدست تو یک دسته پیاز

دخترم با همه ی کوچکی اش

از گلستان ادب سرشار  است

کیف سنگین کتاب و ورقش

روی کولش ز وفا چون یار است

با همه جور وجفائی که زسرما می دید

واز احساس من پیر

که در اعماق وجودش حک بود

نازنین بود وبر این جور وجفا می خندید

دخترم یه دنیا دوستت دارم

 




فهرست وبلاگ

بازاریابی و کسب و کار اینترنتی

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

نظرسنجی

    بیشتر به کدام اشعار علاقه دارید؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

اَبر برچسبها